پژوهشکده باقرالعلوم
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
  • اخلاص  
  • 1389-10-08 12:54:47  
  • تعداد بازدید : 125   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • واژگان كليدي:  خدا، انسان،  اخلاص، ريا، ولايت، نور، نورانيت،  لقا، توحيد، حجاب، قلب

     

    اسامي ائمه(عليهم السلام): پيامبر صلي الله عليه واله وسلم  ، اميرالمؤمنين(عليه السلام )، امام حسين(عليه السلام)، امام سجاد(عليه السلام)

    موضوع سخن: اخلاص


    اخلاص در مقابل ريا 

    اخلاص در روايات نوراني معصومين عليهم السلام و در آيات قرآن به معاني و مراتب مختلفي به کار رفته است. يکي از آنها، اخلاص در مقابل ريا است که راه اصلاحش اين است که توجه به ديگران از وجود انسان محو شود و گاهي اخلاص به معناي اين است که انسان از غير خداي متعال فارغ شود و حتي از درجات بهشت چشم بپوشد.

     

    اخلاص در امر ولايت

    چنانچه از معارف نوراني اهل بيت  عليهم السلام استفاده مي شود حقيقت اخلاص از اخلاص در امر ولايت است که اين طريق رسيدن به اخلاص در توحيد به شمار مي رود. خداي متعال در اين آيه نوراني به پيامبر گرامي عليهم السلام  مي فرمايد: قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ [1] پيامبر ما! به مردم بگو که من از طرف خداي شما آمده ام و رسالتي که دارم اين است که شما را به توحيد فرا بخوانم. تمام دلدادگي و خشوع شما فقط بايد در مقابل او باشد.

     

    حقيقت توحيد، توحيد در عبادت است

    حقيقت توحيد هم توحيد در عبادت است. که انسان همه وجودش به عبادت خداي متعال مشغول باشد. فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ [2] رب به ما از ما نزديک تر است و دائم ما را سرپرستي مي کند. همه عالم را با نور ربوبيت او مي بينيم. اخلاص زماني حاصل مي شود که حجاب ها برداشته شود و انسان به جاي اين که مخلوق را ببيند، خالق را در همه عالم حاضر مي بيند. لِأَنَّكَ لَا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلَّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ السَّيِّئَةُ دُونَكَ [3] تو محجوب نيستي، اجل از اين هستي که چيزي حجاب تو باشد. اگر عمل انسان حجاب خودش نشود، اگر براي غير خدا کار نکند، طبيعتا به لقاء خداي متعال هم مي رسد.

     

    حجاب بين انسان و خدا

    هر عملي که براي غير خداي متعال باشد حجابي است بين انسان و خداي او. بعضي از بزرگان فرمودند: همه عذاب هايي که به انسان مي رسد، براي اين است که فطرت مي خواهد به خداي متعال برسد و حالا اگر نفس انسان موجب شد او در پي غير خداي متعال باشد، محجوب مي شود. حال اينکه اين حجاب در عالم آخرت هم مي ماند، كَلاَّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ [4] آنهايي که در دنيا محجوبند در آخرت هم محجوبند مَنْ كانَ في‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى [5].

     

    مراتب لقاي پروردگار 

    بزرگان فرموده اند: درجاتي از حجاب است که در عالم دنيا برداشتني نيست. اين بخاطر محدوديت عالم دنياست. در ظرفيت عالم دنيا همه حجابها را نمي شود برداشت.

    پس مراتبي از لقاء الهي در آخرت واقع مي شود. اين لقا مراتبي دارد. مراتبي که در دنيا حاصل مي شود و برخي هم مجال بر آوردنش در دنيا نيست، وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ [6] بايد ديده هاي قلب نوراني شود تا در اثر نوراني شدنش بتواند حجاب ها را بردارد. حتي حجاب هاي نوراني بين عبد و ربش. رسيدن به لقاء به نوراني شدن قلب انسان بستگي دارد.

    هر عملي که براي خداي متعال نباشد خلق را ظلماني مي کند و هر عملي که در مسير خداي متعال باشد موجب نوراني شدن قلب انسان است.

     

    نورانيت قلب با ملحق شدن به انوار معصومين(عليهم السلام)

     نورانيت قلب، جز از طريق انواري که خداي متعال نازل مي کند، به دست نمي آيد. نوري هم که خداي متعال نازل کرده نور وجود مقدس نبي اکرم  عليهم السلام  و ائمه هدات معصومين است. اينها از معارف کليدي ائمه  عليهم السلام است. جز آنها هم نور ديگري وجود ندارد. همه آن کساني که به درجات رسيدند، کساني بودند که به اين انوار ملحق شدند.

    در روايات آمده که: شيعيان ما و انبياي الهي، سرشتشان و مرتبه روحشان از مرتبه جسم ماست که از عالم عليين است. مرتبه نورانيت مؤمن، همان نورانيتي است که در آغاز به او عطا شده. حقيقت اخلاص نوراني شدن به نور الهي است که انسان همه وجودش غرق در نور شود.

     

    عدم شركت در ولايت معصوم 

    سير در درجات نورانيت، سير در درجات ولايت است. وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً[7] مؤمن بايد در مقام عبادت پروردگارش بماند و فقط خدا را عبادت کند و به جز خدا نيانديشد. نه آشکار و نه پنهان. بايد همه حياتش عبادت خداي متعال و رسيدن به مقام عبوديت باشد.

    علي بن ابراهيم مي گويد که حضرت فرمودند: لَا يَتَّخِذْ مَعَ وَلَايَةِ آلِ مُحَمَّدٍ غَيْرَهُمْ وَلَايَتُهُمُ[8] معني عدم شرک اين است که در هيچ شأني از شئون حياتش در ولايت معصوم شريک قرار ندهيد. حتي در چشم بهم زدنش، راه رفتنش، نگاه کردنش، به هر ميزاني که انسان از اين محيط خارج مي شود، به حجاب گرفتار مي شود.

    تمسک به ولايت آنها در روح عمل جاري است. اين عمل عملي است که از آن طرف به تولي مي رسد. پس خود عمل نوراني خواهد بود. وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ [9] وقتي ولايت معصوم در قلب جاري شد، اين قلب و وجود، نوراني مي شود.

     

    لقاي پروردگار، نتيجه اخلاص در ولايت

    بر اساس بعضي روايات، قلب مومن مثل چراغ مي درخشد و نوراني است.  نوري که در قلب مومن جاري مي شود، نور خداي متعال است. اگر اخلاص در امر ولايت حاصل شد، قلب نوراني مي شود و متناسب با درجات اخلاص تجليات انوار در آن واقع مي شود و همين انوار است که لقاء را فراهم مي کند. لقاي رب با اين نورها حاصل مي شود. چون سير در عالم انوار با نورانيت است. اگر کسي به جايي رسيد که انوار اميرالمومنين  عليه السلام بيش از آن چيز که تجلي کرده در قلب او تجلي کرد، او از اين مقام عبور مي کند.

    در روايت مي خوانيم: اشتياق بهشت به سلمان از اشتياق سلمان به بهشت بيشتر است. به خاطر اين که حظش از آن انوار بيشتر از حظ بهشت است. در روايات ديگري آمده: خداي متعال ملائکه را از نور اميرالمومنين  عليه السلام آفريده و ملکوت عالم شعاع نورانيت حضرت است. پس همه انواري که در ملکوت وجود دارد از اينجاست. برخي بهره شان از اين نورانيت بيشتر است و بيشتر نوراني مي شوند. لذا نورانيتشان از نورانيت عالم ملائکه هم بيشتر مي شود و اين حجاب را پشت سر مي گذارند.

     

    حقيقت اخلاص، ولايت الله است

    بنابر آن چه گفته شد، حقيقت درجات اخلاص، حقيقت پذيرش درجات ولايت است. کمااينکه حقيقت ايمان هم همين است. حقيقت تشيع هم همين است. اخلاص، يعني در وجود انسان، جز تولي به ولايت الله نباشد. اگر انسان به اين نقطه رسيد، به اخلاص رسيده است. همه آنهايي که مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ [10] بودند، اين گونه بوده اند؛ وَ إِنَّ مِنْ شيعَتِهِ لَإِبْراهيمَ[11].

     

    ولايت معصومين عليهم السلام ولايت خداست

    حقيقت ولايت هم چيزي جز ولايت خداي متعال نيست که از طريق  اولياي معصوم بر عالم جاري مي شود. وَلَايَتُنَا وَلَايَةُ اللَّهِ [12] اگر  همه انبياء هم به ولايت دعوت مي کردند، باطنش دعوت به اين ولايت بوده است: الَّتِي لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِهَا [13].  انبياي الهي هم اگر مقام نبوت و امامت پيدا کردند و نبي براي ديگران شدند، ناشي از همين بوده است که مقام ولايت را  تحمل کردند. اين حامل مقام ولايت شدن، موجب رسيدن به مقام رسالت و امامتي بوده که جزئي از رسالت کليه و ولايت کليه نبي اکرم  عليهم السلام  است که به آنها عطا شده است.

    در ذيل همين روايت حضرت فرمودند: من أشرک بعبادة ربه فقد أشرک بعبادتنا؛ راه رسيدن به مقام لقا، اخلاص است و راه رسيدن به اخلاص، اخلاص در امر ولايت است. کسي که در عبادت پروردگار  شريک قرار داده، قطعا در ولايت ما شريک قرار داده، يعني اگر کسي بخواهد به اخلاص در عبادت برسد، بايد به اخلاص در ولايت برسد. اگر اخلاص در ولايت داشت، مي تواند اخلاص در عبادت داشته باشد. والا کسي که در ولايت  اخلاص ندارد محال است در عبادت مخلص باشد.

     

    رسيدن به مقام توحيد با كمك معلمان الهي

    گاهي اهل معرفت مي گويند: رسيدن به مقام توحيد، جز با معلم الهي ممکن نيست. اوست که بايد شفاعت و دستگيري کند. اين شفاعت هم به معني قرارداد نيست و به معني مراقبه و تصرف است. هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ [14] شفاعت اين است که رسيدن به مقام توحيد جز با معلم الهي ممکن نيست و حقيقت تعلم وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ[15] به وسيله آنها واقع مي شود. بنابراين درک مقام توحيد، جز به واسطه ولايت آنها ممکن نخواهد بود. اگر ما خيال کنيم خودمان خالص مي شويم، چنين نخواهد شد. ما بايد در تولي  اخلاص پيدا کنيم. آن وقت به ولايت آنهاست که انسان جزو مخلصين مي شود. حقيقت اخلاص، جريان ولايت آنهاست که عين توحيدند.

     

    نورانيت شيعيان

    در روايتي آمده که جناب ابراهيم خليل، نور نبي اکرم و خمسه طيبه و بعد هم انوار 9 امام از فرزندان امام حسين  عليه السلام را ديدند. خداي متعال اين انوار را به حضرت معرفي کردند. ديدند بر گرد اين انوار، انوار ديگري است که آنها هم نوراني اند و پرتو گرفته اند. مثل سياراتي که نوراني مي شوند. پرسيدند اينها چه کساني هستند. فرمودند: اينها شيعيان اند. اين معصومين اميرالمومنين  عليه السلام هستند. آنجا بود که در نقل دارد، حضرت از خداي متعال خواستند که من را از شيعيان آن شخص قرار بده، وَ إِنَّ مِنْ شيعَتِهِ لَإِبْراهيمَ [16]

     

    نوراني شدن به نور خدا از طريق ولايت معصومين(عليهم السلام )

    نورانيت به نور الله که همان درجات اخلاص و توحيد است، جز از طريق درک درجات ولايت آنها که نورالله هستند، متصور و ممکن نيست. هر گامي که انسان از محيط ولايت بيرون مي گذارد، به همان اندازه نمي تواند خالص باشد؛ چون با دستگيري آنها خلوص متصور است.

    بنا عبدالله، بنا عرف الله. اين را دو جور معنا کردند. يک معنا اينکه حقيقت عبادت، عبادت آنهاست و اگر عبادت آنها را برداري، عبادتي واقع نمي شود؛ لَوْلَاكَ مَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاكَ [17] عالم را خداي متعال براي عبادت ايشان آفريده است. در روايت مي خوانيم: حضرت در عالم ارواح مبعوث بود و انبياء را به توحيد  دعوت مي کرد. اگر اين رسول نمي آمد هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ [18] از آن مقام غيب هيچ خبري نمي آمد. طريق همه خيرات، طريق همه نورانيت ها، طريق رسيدن به توحيد اوست. راه رسيدن به اخلاص همين است، والا رياضت ها نتيجه نمي دهد.

     

    رياضت در راه ولايت معصومين(عليهم السلام)

     انسان بايد در راه باشد. اگر در غير راه حرکت کني، هر چه تندتر بروي، از مقصد دورتر مي شوي. هر چه انسان در غير مسير تولي بيشتر رياضت بکشد از هدف دورتر مي شود. البته رياضت لازم است، ولي رياضت بايد در اين باشد که انسان ولايت آنها را تحمل کند. انسان بايد بتواند به جايي برسد که حامل ولايت آنها بشود. جز ولايت آنها در وجودش جاري نشود. همان گونه که خود ائمه هدي جز خداي متعال در وجودشان جاري نيست.

     

    حقيقت نورانيت، در عمل به فرمان معصومين(عليهم السلام)

     انسان بايد به جايي برسد که جز ولايت آنها در وجودش جاري نشود. جز فرمان اميرالمومنين هيچ نبيند. لِأَنَّكَ لَا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلَّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ السَّيِّئَةُ دُونَكَ[19] اگر عمل در مسير تولي به ولايت آنها واقع شد و غير ولايت آنها در آن نبود و فقط به فرمان آنها عمل کرد، کم کم درجات نورانيت در او تجلي مي يابد و به حقيقت نورانيت مي رسد: مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ [20]

     

    تبعيت از معصومين عليهم السلام تبعيت از خداي متعال است

    حقيقت لقاء هم براي غير چهارده معصوم همين است. بايد گفت درجات سير در عالم انوار، به شفاعت خود آنهاست. مَنْ عَصَاكُمْ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ[21] معصيت آنها معصيت خداست قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ [22] تبعيت از خداي متعال، يعني تبعيت از شما. اين معناي نوراني در اين آيه قرآن بسيار خوب بيان شده: إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ[23]، وليّ شما خدا و رسول و معصومين هستند. حضرت فرمود: اين اختصاص به اميرالمومنين  عليه السلام ندارد. همه ما مصداق اين آيه هستيم؛ همه ما در حال رکوع انفاق کرديم. همه آنها در حال رکوع خدا هستند و در حال رکوع انفاق مي کنند. خداي متعال فرمود: اسْجُدُوا لِآدَمَ [24] ؛ چون عين سجده بر خداي متعال بود نه اينکه خداي متعال به شرک و بت پرستي دعوت کند.

     

    انسان خالص

    پس، حقيقت اخلاص، نورانيت است. انسان خالص نيز کسي است که جز نور خدا در او نيست. سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ [25] او هر کجا نگاه مي کند جز انوار الهي نمي بيند. خداي متعال را با امرش حاضر مي بيند. إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ[26] ، وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ [27] ائمه معصومين، چهارده نور پاکند که حقيقت تحقق توحيد، از اين طريق واقع مي شود. پس اخلاص يعني اخلاص در ولايت. طريق رسيدن به خشوع در مقابل خداي متعال همين است. اين راهي است که خداي متعال قرار داده و اين راه را هم از ما خواسته.

     

     

    ذکر مصيبت (كاروان اسرا)

    السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ عَلَيْكَ مِنِّي سَلامُ اللَّهِ أَبَدا مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ [لِزِيَارَتِكَ‏] السَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ [وَ عَلَى أَوْلادِ الْحُسَيْنِ‏] وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ [28] کاروان امام حسين  عليه السلام در اين ايام به مدينه نزديک شدند اين کاروان روزهاي سختي را پشت سر گذاشت از آن روزي که از مدينه وداع سنگين و خداحافظي سنگيني کردند همراه با امام حسين و بني هاشم از مدينه خارج شدند هجرت از مدينه خروج از مدينه بارشون خيلي سخت بود به خصوص که مي دانستند براشون روشن بود که در اين سفر حوادث بسيار عظيم و سختي اتفاق مي افتد تا آمدند مکه و وداع و خداحافظي از مکه روزي که همه محرم مي شدند براي عرفات به سمت عرفات حرکت مي کردند همراه با کاروان امام حسين بيرون آمدند مَنْ كَانَ فِينَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ [29] معنا تا در کربلا بار انداختند تا روز عاشورا و سخت شدن ميدان جنگ و تنگ شدن حلقة محاصره   و لحظة وداع و خداحافظي امام حسين آن لحظة سخت که نقل شده امام حسين  عليه السلام وقتي مي رفت به خواهرش زينب فرمود تا من مشغول جنگ با دشمن هستم به اهل حرم بگو بروند لباسهاشون را تغيير بدهند تا وقتي که دشمن کار را تمام کرد و به خيمه هاشون حمله کرد و حمله به خيام شروع شد تا وداع آتشين در گودي قتلگاه و غصه هاي سنگيني که از سرزمين کربلا بر دلشان ماند و سفر اسارت و مجلس ابن زياد و يزيد و شام نوشتند وقتي اوضاع شام تغيير کرد مروان به يزيد مشورت داد اگر مي خواهي اوضاع شام بهم نخورد اين کاروان را زودتر برگردان به مدينه وقتي يزيد دستور داد که کاروان را آماده کنيد براي سفر امام سجاد سه تا درخواست از تو دارم يکي اين که بگي آنچه از ما بردند برگردانند. گفت عوضش چيز ديگري را به شما مي دهيم حضرت فرمود آنچه موجب شده من اين غارت شده ها را بخواهم اين که بعضي از آثار مادرم فاطمه در درون آن اموالي است که غارت کردند مقنعه مادرم دست بافت هاي مادرم فاطمه است فرمود اگر ممکن است اجازه بدهيد ما سر پدر را با خودمان ببريم زيارت کنيم گفت اين شدني نيست سوم درخواست اين است فرمود ازت مي خواهم اگر بنا داري من را به قتل برساني يک آدم امين را همراه اين کاروان کن تا به سلامت به مدينه برگردانند جواب داد نه اين حاجت شما بر آمده است کاروان جز با خود شما به سمت مدينه حرکت نمي کند لذا نعمان که حاکمان قبلي کوفه بود و شخص غلامي بود همراه کاروان کرد بهش دستور داد مراقب احوال اين کاروان باشيد برايشان سخت نگيريد کاروان را حرکت دادند نوشتند اين بار کاروان را سوار بر شتر هاي داراي محمل کردند کجاوه ها را زينت کردند بي بي زينب فرمود اين زينت ها را برداريد کجاوه ها را سياه پوش کنيد ما عزادار هستيم به سمت مدينه حرکت کردند از کربلا عبور کردند به نزديکي هاي مدينه که رسيدند حضرت بشير را خواست فرمود بشير ما اينجا توقف مي کنيم اردو زدند چادر زدند ما توقف مي کنيم برو اهل مدينه را مطلع کن بشير وارد مدينه شد اين اشعار را مي خواند و به مردم خبر مي داد مضمونش اين است اي مردم مدينه اي مردم يثرب ديگر تو اين شهر نمانيد يا اهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُم بِها [30] ديگه اينجا جاي ماندن نيست چرا که حسين را ب شهادت رسانده اند الْجِسْمُ مِنْهُ بِكَرْبَلاء مُضَرَّجُ وَ الرَّأْسُ مِنْهُ عَلَى القَناتِ يُدار[31] و بدنش را در زير سم اسبها و سرش را بر بالاي نيزه ها منزل به منزل گرداندند مردم وقتي مطلع شدند که اين کاروان برگشته آمدند ازدحام کردند جمع شدند امام سجاد  عليه السلام از خيمه بيرون آمدند در حالي که اشک مي ريختند و گريه مي کردند با مردم مدينه صحبت کردند صبحتهاشون طولاني بود از جمله به آنها فرمودند امام حسين و عترتش را کشتند أيّها القوم، إنّ اللَّه تعالى وله الحمد ابتلانا بمصائب جليلة، وثلمة في الإسلام عظيمة، قُتل أبو عبداللَّه عليه السلام وعترته، وسبي نساؤه وصبيته، وداروا برأسه في البلدان من فوق عامل السنان، وهذه الرزيّة التي لا مثلها رزية.[32] همسران و بانوان و دخترانش را به اسارت برده اند وداروا برأسه في البلدان من فوق عامل السنان سرش را بر بلندترين نيزه ها زدند و بر شهر و ديار گرداندند وهذه الرزيّة التي لا مثلها رزية  اين مصيبتي است که ديگر در تاريخ همانند نداشته و نخواهد داشت حضرت به ما گويا صحبت مي کنند فرمودند مردم کدام يک از شما بعد از شهادت امام حسين مي تواند شادي کنند کدام دلي بخاطر امام حسين مي تواند محزون نباشد و يا کدام چشمي است که بتواند اشک خود را در مصيبت امام حسين نگه بدارد و سپس در آخر فرمايشاتشان در يک جمله همه مطلب را خلاصه کردند فرمودند اي مردم مدينه اگر جد ما دستور مي داد با ما بجنگند و مغاطله کنند بيش از اين ممکن نبود ما را اذيت بکنند نوشتند صحبتها تمام شد شور و غوغايي در مدينه ايجاد شده بود اين کاروان بعد از اينکه محمد حنفه و ديگران و عبدالله بن جعفر آمدند به طرف مدينه حرکت کردند وارد مدينه شدند بي بي زينب کبري آمد کنار حرم رسول الله  عليهم السلام  عرضه داشت يا رسول الله من خبر شهادت حسين را براي شما آورده اک السلام عليک يا بقيه الله و رحمه الله و برکاته.

     

     

     

    انجام شد 

     


    [1] . الكهف : 110  

    [2] .همان

    [3] . بحارالأنوار/مجلسي/83/318/باب 45- الأدعية و الأذكار عند ....ص:240

    [4] . المطففين : 15  

    [5] . الإسراء : 72

    [6] . بحارالأنوار/مجلسي/91/98/باب 32- أدعية المناجاة .....  ص : 9

    [7] . الكهف : 110  

    [8] . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار/مجلسي/ج‏24/377/باب 67 جوامع تأويل ما أنزل فيهم عليهم السلام و نوادرها .....  ص : 305

    [9] . الكافي/شيخ کليني/1/194/باب أن الأئمة ع نور الله عز و جل ...ص:194

    [10] . يوسف : 24

    [11] . الصافات : 83  

    [12] . الكافي/شيخ کليني/1/437/باب فيه نتف و جوامع من الرواية في....ص:436

    [13] .همان

    [14] . الكافي/شيخ کليني/1/194/باب أن الأئمة ع نور الله عز و جل ...ص:194

    [15] . البقرة : 31 

    [16] . الصافات : 83  

    [17] . بحارالأنوار/مجلسي/15/27/باب 1- بدء خلقه و ما جرى له في الميثاق....ص:2

    [18] . الصف : 9  

    [19] . بحارالأنوار/مجلسي/83/318/باب 45- الأدعية و الأذكار عند ....ص:240

    [20] . بحارالأنوار/مجلسي/26/1/باب 14- نادر في معرفتهم صلوات الله ...ص:1

    [21] . عيون أخبار الرضا عليه السلام/شيخ صدوق/ج‏2/277/ زيارة أخرى جامعة للرضا علي بن موسى ع و لجميع الأئمة ع .....  ص : 272

    [22] . آل‏عمران : 31 

    [23] . المائدة : 55  

    [24] . لبقرة : 34  

    [25] . افصلت : 53  

    [26] . يس : 82 

    [27] . الصف : 8  

    [28] . مفاتيح‏الجنان/شيخ عباس قمي/1/458/ أول زيارت عاشوراء معروفه است .....  ص : 458

    [29] . بحارالأنوار/مجلسي/44/366/باب 37- ما جرى عليه بعد بيعة الناس ...ص:310

    [30] . سرشك خوبان/محمد باقر محمودي/286/بازگشت به مدينه .....  ص : 284

    [31] . همان

    [32] . مع‏الركب الحسينى(ج‏6)/محمد امين پور اميني/401/خطبة الإمام زين العابدين عليه السلام .....  ص : 400

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :